حال و هوای این روزها...
عشقووولیم دیروز یهو رفت تهران
چون یه روز از سربازی گویا مونده بود و قبول نکردن که نره خلاصه دیروز رفت شب 12.5 اینا بود که رسید بهدش گفتن گویا امروز و براش روز پایان خدمت زدن و دیه پست ندارررره!!!!...
از امروز دیه عارفیم رفته دنبال تسویه حسابشو اینا که دیه کلا تموم شه... ایشالااا زودی تموم شه کاراش برگرددده پیشم که دلم براش تنگووونیده کلییی...
دیروز دیدم اون پسره که بالای وبلاگه آخرش به اون گل رسیدو تتموم شد...
یه لحظه یاد اولین روزا افتادم که تازه اونو گذاشته بودمش اون بالا ...دلم گرفته بوود... کلی حساب میکردم که در روز اون چقدر راه میره
بهدش هر ماه که یکم میرفت جلو کلللی ذوق میکردم چقدر میگفتم زودی برسه به اون گل و تموم شه و دیروز همون روزی بود که پسره به اون گل رسییید.... خدا رو شکر تموم شد اون روزاااا ...
حال و هوای اینروزام خیلی عجیب شددده... اصلا نیدونم چیکار کنم ...
یه روز بلند میشم میخوام ارشد بخونم بهد که میرم نت دنبال منابع یهو میگم بیخی باااا کی حوصله شو داره حالااا ....
یه روز کسلم ... یه روز یه جور دیه... کلا متغیره حال و هوای این روزها....![]()
امروز تصمیم گرفتیم برا مامی یه پیرهن بدوزیم برا خونه... تا یه حدی سرگرم شددددم ... خوشمان آمد خوشمل شد ولی هنوز تموم نشده...
عصری خواستیم یه سر بریم بیرون که هوااایی عوض کنییم که دیدیم وووو هوا چقدر آلوده ست
اکثر مردم ماسک زده بودن منم که حساااس فوری حساسیتم شروع شدددو برگشتیم منزل... اینم از بیرون...
میخوام برم یه کلاسی چیزی که سرگرم شم ولی کلیی فک میکنم پیدا نمیشه کلاسی هم مورد علاقه باشه هم وقت گیر که سرمان گرم شوددد...
اینم توت فرنگی خانگی از محصولات بنددده... بیکاریه دیییه.... هر روز که قرمزیش بیشتر میشه کلی خوشبحالمون میشه و انرژی میگریم ...![]()















